تبليغاتX
دی اکسید شوکران -
شعرهای طنز و غیره سعید نوری
 
کمدی ا لهی

 

بوی کافور و کفن می دادند

مرده ها بوی لجن می دادند

 

خارج از نوبت تا شسته شوند

رشوه از زیر کفن می دادند

 

سر کافور چنان بلوا بود

گوییا مشک ختن می دادند

 

کاش آن روز که دادار حکیم

جمعیت را به پکن می دادند

 

دو- سه هکتار زمین برهوت

جهت دفن شدن می دادند

 

پولداران را با اخذ دلار

قبر در صحن چمن می دادند

 

به گدایان هم در جنب مبال

حفره ای تنگ و خفن می دادند

 

الغرض لحظه ی تشییع زنان

دادآن رسم کهن می دادند

 

همگی موی کنان مویه کنان

لرزه بر سیب ذقن  می دادند

 

مردها نیز بلا استثناء

بوی پا ،بوی دهن می دادند!

 

آنچنان شور به پا بود انگار

کشته در راه وطن می دادند

 

لحظه ای بعد در آن حفره ی تنگ

شوک تلقین به بدن می دادند

 

 گورکن ها هم با سنگ لحد

چه فشاری که به تن می دادند

 

دو نفر اسکلت پوسیده

که کمی بوی عفن می دادند

 

تا نترسم ز نکیر و منکر

قوت قلب به من می دادند

 

پنبه هاشان به منافذ اندر

نعش ها داد سخن می دادند

 

یکی از لحظه ی مرگش می گفت

که زنش را به حسن می دادند

 

دیگری گفت: به من تا دیروز

 لوله و سوند و لگن می دادند

 

وارثان نیز سر ارث به هم

فحش های قدغن می دادند

 

بی بی بی لبی از آن سو گفت:

به من ای کاش دهن می دادند

 

تا بگویم که چه سان قوم ذکور

دائماً زجر به زن می دادند

 ***

 تا همین جا که سرودیم به ما

قدرت حرف زدن می دادند

 

ورنه بایست به جای چانه

فکی از جنس چدن می دادند

 

گرگ در چنگ اجل چون میش است

ایّها النّاس اجل در پیش است

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید نوری در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 
 
بالا